عبد الرحمن جامى

36

أشعة اللمعات ( فارسى )

مع الصادر الأوّل ، علّت تامّهء آن موجودى است كه در مرتبهء ثانيه ظاهر مىشود « 1 » و علم به علّت تامّه ، مستلزم علم به معلول ؛ و همچنين ذات مع الصادر الأوّل و الثانى ، علّت تامّهء امرى ثالث است ؛ پس علم به آن‌ها مستلزم علم به وى باشد - و هكذا الى ما لا نهاية له . حقايق ممكنات و أيضا منها - حقايق ممكنات صور معلوميّت ذات است - متلبّسة بالشئون و الصفات ؛ به اين معنى كه هرگاه علم حقّ را - سبحانه و تعالى - به ذات خودش اعتبار كنيم ، مقيّد به يك شأن يا بيشتر ، آن صورت علميّه را حقيقت ممكنى از ممكنات مىگويند ، و چون اعتبار كنيم به يك شأن يا شئون ديگر ، آن را حقيقتى ديگر از حقايق ممكنات مىگوييم و - على هذا القياس ؛ پس علم حقّ به حقايق ممكنات ، عين خودش باشد به ذات و شئون ذاتيهء خودش ؛ و اين است معنى آنكه مىگويند : « علم سبحانه به عالم عين ، علم وى است به ذات خودش » . حروف عاليات و أيضا منها - مراد به شئونات ذاتيّه كه آن را حروف عاليات « 2 » خوانند ، نسب و اعتباراتى است مندرج در ذات - اندراج اللوازم فى ملزوماتها لا اندراج الأجزاء فى الكلّ سواء كانت الأجزاء عقليّة أو خارجيّة ، و لا اندراج المظروف فى الظرف ؛

--> - لوح قدر يعنى لوح نفس ناطقهء كليّه‌اى كه كليات لوح اوّل در آن به نحو تفصيل موجود است و اين را لوح محفوظ نيز گويند ؛ سوم لوح نفس جزئيّهء سماويه‌اى كه آنچه در اين عالم به شكل و هيئت و مقدار در آن است ، آن را سماء دنيا خوانند ؛ چهارم لوح هيولا كه قابليّت اخذ صور مختلفه در عالم شهادت را دارد . ( 1 ) . اين درست نيست و اين چيزى است كه از مير سيد شريف متأثر شده است كه گفته‌اند : « حقّ تعالى براى تحقّق عقل اوّل علّت است و به انضمام عقل اوّل علّت مىشود براى عقل ثانى يعنى عقل ثانى معلول دو علّت است به نحو انضمامى ؛ درحالىكه علم استجنانى به نحو تفصيل بعد از عقل اوّل است نه به نحو انضمامى » . ( 2 ) . حروف عاليات همان شئون ذاتيّهء كائنه در غيب الغيوب است ، مانند درختى كه بالقوّه در هستهء موجود است .